و تو را میخوانم ...

شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۳۰

ﭘﺸﺖ ﻗﺎب ﺷﻴﺸﻪي ﭘﻨﺠﺮه اي

‫ﻛﻪ ﺷﺒﻬﺎي ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮد ﻣﻲﺑﺮه

‫ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪﻫﺎم ﻣﺜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ از ﺗﻮ ﻗﺎﺑﺶ ﻣﻴﮕﺬره

‫ﭘﺸﺖ ﻗﺎب ﺑﻲ ﻧﻔﺲ

‫ﻣﺜﻞ اون ﭘﺮﻧﺪه ﻛﻪ دﻟﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﻮﻗﻔﺲ

‫ﻣﺜـﻞ ﻳـﻚ ﺣـﻘـﻴـﻘـﺖ رﻓـﺘـﻪ ﺑـﻪﺑـﺎد

‫ﻣـﻨـﻮ ﺑـﺎ ﺧـﻮد ﻣـﻲﺑـﺮه

‫ﻣﺜﻞ ﻳﻪ روﻳﺎ ﺗﻮي ﺧﻮاب

‫ﺷﻬﺮ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ

‫ﻧـﻪ ﺑـﻪ ﺗـﻨـﻬﺎﻳـﻲ ﺧـﻮﻳـﺶ

‫از ﭘﺲ ﺷـﻴﺸﻪ ﺗﻮ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ

‫ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ

‫ﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻴﺎل ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮم

‫و ﺗﻮ را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻢ

‫و ﺑﻪ ﺷﻮق ﻓﺮدا ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺧﻮاﻫﻢ دﻳﺪ

‫ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راه ﻣﻲﻣﺎﻧﻢ

‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره اي از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ

‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎي ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐﺗﻮﺳﺖ

‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره اي از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ

‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎي ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐﺗﻮﺳﺖ

‫ﭘﺸﺖ ﻗﺎب ﺷﻴﺸﻪي ﭘﻨﺠﺮه اي

‫ﻛﻪ ﺷﺒﻬﺎي ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮد ﻣﻲﺑﺮه

‫ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪﻫﺎم ﻣﺜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ از ﺗﻮ ﻗﺎﺑﺶ ﻣﻴﮕﺬره

‫ﭘﺸﺖ ﻗﺎب ﺑﻲ ﻧﻔﺲ

‫ﻣﺜﻞ اون ﭘﺮﻧﺪه ﻛﻪ دﻟﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﻮﻗﻔﺲ

‫ﻣﺜـﻞ ﻳـﻚ ﺣـﻘـﻴـﻘـﺖ رﻓـﺘـﻪ ﺑـﻪﺑـﺎد

‫ﻣـﻨـﻮ ﺑـﺎ ﺧـﻮد ﻣـﻲﺑـﺮه

‫ﻣﺜﻞ ﻳﻪ روﻳﺎ ﺗﻮي ﺧﻮاب

‫ﺷﻬﺮ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ

‫ﻧـﻪ ﺑـﻪ ﺗـﻨـﻬﺎﻳـﻲ ﺧـﻮﻳـﺶ

‫از ﭘﺲ ﺷـﻴﺸﻪ ﺗﻮ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ

‫ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ

‫ﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻴﺎل ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮم

‫و ﺗﻮ را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻢ

‫و ﺑﻪ ﺷﻮق ﻓﺮدا ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺧﻮاﻫﻢ دﻳﺪ

‫ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راه ﻣﻲﻣﺎﻧﻢ

‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره اي از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ

‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎي ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐﺗﻮﺳﺖ

‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره اي از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ

‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎي ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐﺗﻮﺳﺖ

‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره اي از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ

‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎي ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐﺗﻮﺳﺖ

واقعا به رسمیت شناخته شدن . . .

شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۳۰

واقعا به رسمیت شناخته شدن،
چیز مهمیه.
به رسمیت شناختن هویتت،
به رسمیت شناختن رنجت،
به رسمیت شناختن بیماریت،
هرچی.

تو به من ثابت کردی ...

جمعه ۱۴۰۲/۱۰/۲۹

تو به من ثابت کردی ...
که از هیچ کس ، هیچی بعید نیست
فقط کافیه شرایطش ایجاد بشه ..

مرسی ..:/

یک سوال ازت بپرسم ؟

جمعه ۱۴۰۲/۱۰/۲۹

مگه چندتا از من تو زندگیت داشتی که اونجوری قلبمو شکستی؟

همینقد تلخ . . .

جمعه ۱۴۰۲/۱۰/۲۹

متاسفانه یکی از درسهای زندگی که حتما یه روزی بهش میرسین
اینه که تو ممکنه یه نفر رو با همه قلب و وجودت دوست داشته باشی
ولی اون فقط در لحظاتی که براش نفعی داشته تو رو دوست داشته.
همینقد تلخ ...

بد‌ترین قسمت فریب خوردن . . .

جمعه ۱۴۰۲/۱۰/۲۹

‏بد‌ترین قسمت فریب خوردن وقتیه که
می‌فهمی رفیقت با شخصیتت حال نمیکرد،
پارتنرت دوسِت نداشت و فامیل‌ها به خاطر
نسبت خونی بهت احترام نمیذاشتن!
همش به خاطر خدماتی بود که میتونستی ارائه کنی
و الان دیگه از دستت بر نمیاد، در نتیجه چهره همشون رو شده.
تموم شد و رفت ...

اما من کارتن خوابم ؟

چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۷

بعضی ها خونه دارند، خانواده دارند
اما کارتن خوابند
تو خونه خودشون، تو خونه شون بین خانواده زندگی میکنند
اما کارتن خوابند
همونقدر بی پناه
همونقدر تنها
همونقدر غریب
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم....
گریستم ....

این من ...

چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۷

صبور مثل درختی که در آتش می‌سوزد و توان گریختن ندارد...
و منو چه راحت باز بلاک کردی ...

تو به من پشت کردی ...

سه شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۶
تو به من پشت کردی ... چون اینطوری برات آسون تر بود ... اینکه بعدش چه به سر من میاد ... اصلا برای تو مهم نبود ... هیچ وقت مهم نبودم ...

نمی بخشمت . . .

سه شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۶

ولی تو موقع انجام دادنش میدونستی قراره چقدر بهم آسیب بزنه؛ نه، نمیبخشمت.

مطالب قدیمی‌تر