با یک دنیا حسرت
خدایش بیامرزد ...
راحت شد به گمانم
ایناواخر حداقل چندین بار به دفعات احیای قلبی ریوی میشد
واقعن اذیت بود 🖤
با یک دنیا حسرت
خدایش بیامرزد ...
راحت شد به گمانم
ایناواخر حداقل چندین بار به دفعات احیای قلبی ریوی میشد
واقعن اذیت بود 🖤
امروز بالاخره بغضم ترکید
میخواستیم ببریمش حمام
سخت بود
اینطور از پا افتاده دیدنش
کسی که یک عمر برای اطرافیانش اسطوره مقاومت بود
کسی که مادر میخونمش
خب از یک جایی به بعد من تصمیم گرفتم که کامنت پست ها رو مسدود کنم
اونمچون انقد کامنت های اذیت کننده میذاشتین که خب دوسشون نداشتم
این پست ثابت میمونه و بقیه پست ها حتی اونایی که از این تازه تر باشن هم میرند توی صفحه بعد و این همیشه اینجاست
شاید گاهی اینو ادیت زدم بسته به اتفاق هایی که رخ میده
۱۴۰۲-۰۱-۱۱
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از بخش ویژه به اتاق ایزوله منتقل شده
نه به خاطر بهبودی
بیشتر چون سرطان پیشرفت شدیدی کرده
طوری که پزشک جراحش میگه روز های آخرشه
البته دقیق نمیدونن چند روز مونده ولی خب ظاهرا وقت زیادی نداره
به نظر باید لباس مشکی مو آماده کنم
خدا رحمتش کنه
درسته که من هیچحسی نسبت بهش ندارم
درسته که مانند بقیه اونم آزارم داد
اما امیدوارم به اون چیزی که اعتقاد داشت
همون خدا خودش همون رحمتش کنه
روحش شاد ...
از یه جا به بعد دلو باورای من شکست
من یه خونه روی آب طرد و سرد و بی پناه
من یه مقصدم ولی همیشه اشتباه
من یه ابر بی بخار یه غرور زیر پا
آدمای زندگیمو اعتماد نا به جا
آدما بیان برن که رد بشم به زور
رهگذر شدن همه هی عبور و هی عبور
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون
غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت
دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون
غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت
دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
وعده های رو هوا وعده های رو هوس
از یه جا به بعد دلو باورای من شکست
هی شکست و هی شکست اعتماد نیمه جون
از سکوت تو سرم زخم حرفاین و اون
ترسم از غریبه هاست وقتی آشنا بشن
حسرت و یه رد پاست آخرش برای من
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون
غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت
دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون
غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت
دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
به کما رفت ...
یک چیزایی رومیگی
به این دید که اشتباه برداشت کردی
بعد توضیحشو میدماینکه چقد توی اون لحظه دید منطقیت در و ادامه مطلب . . .