تو میون این همه تکرار دنبال چی هستیم!؟

یکشنبه ۱۳۸۵/۰۷/۰۲

یا شاهد

سلام خدای من!

خدایا!

تو می دونی چرا ما آدما هر روز صبح چشمامون رو باز می کنیم و می گیم الهی به امید تو!؟

تو می دونی چرا وقتی از درب خونه می ریم بیرون با شوق می گیم الهی به امید تو!؟

تو می دونی چرا هر وقت رو به قبله می کنیم خواه و ناخواه بعد نجوای با تو می گیم: السلام علیک یا حجة الله علی خلقه، السلام علیک یا ثارالله!؟

آه خدایا!

این ها رو که همه نمی گن!

اصلاً

ما دنبال چی هستیم که این همه اضطراب وجودمون رو می گیره و استرس نرسیدن رهامون نمی کنه!؟

ما برای چی هر وقت می ریم بیرون دنبال یه رود می گردیم تا کنارش بشینیم!؟

اصلاً برای چه هر بار دریا رو می بینیم با شوق می ریم تو آب و صدامون تا آسمون میره!؟

اصلاً برای چی از این همه کوه رفتن خسته نمی شیم!؟

به امید دیدن کدوم صحنه یا کدوم چهره است که دلمون نمیخواد چشمامون بسته بمونه!؟

شایدم می ترسیم از بسته بودن چشمامون!!

در این همه تکرار دنبال چی هستیم!؟

اصلاً قیافه ی همسایه هامون رو خوب نگاه کردیم که برای دیدن آدم ها به آن سوی آب ها می اندیشیم!؟

دقت کردی!

برای دیدن انبوه درخت ها و یه عالمه آب یه جا، کلی تو جاده حرکت می کنی و وقتی هم می رسی کمتر از اون همه ساعت تو راه می شینی و به دریا نگاه می کنی!

چی داره این همه آب که از بارون لذت می بری و از گفتن سبحان الله، تموم سلول های تنت آروم می گیره و احساس سبکی می کنی!؟

اصلاً چرا هر وقت خسته می شی از این همه آدم های در هم فرو رفته ی خیابان بازهم به ازدحام آدم ها پناه می بری !؟

خدایا!

چه در عرفات نهاده ای که از گرما گریزان نمی شوند این آدم ها!؟

در انتظار دیدن چه لحظه شماری می کنیم!؟ در حالی که در لحظه زندگی می کنیم و چشمامون به آینده سفید شده!

چرا این گوش ها از شنیدن این همه  کلمه های تکراری پر نمی شه و بازم اشتیاق شنیدن کلماتی درونمون شعله می کشه!؟

چرا دست ها از این همه نوشتن خسته نمی شن و ولع نوشتن درونم زبانه می کشه!؟

راستی در این همه تکرار به کجا رسیدیم که بازم دلمون می خواد تکرار بشن!؟

تکرار الحمدالله، سبحان الله، یا الله، الله اکبر،... چرا از  تکرار این ها سیر نمی شوم!؟

جز اینه که در این همه تکرار دنبال پیدا کردن خودمونیم !؟

پیدا کردن خودمون که میون این همه روزمرگی گم شدیم و داریم دنبال خودمون می گردیم...

دنبال خودمون از میون همون چیزایی که یه روز بودیم!

از میون همه ی چیزایی که پروردگارمون داره و ما نداریم! شاید هم داریم و نمی دونیم!

مثل مهربون بودن با خلق خدا، گذشتن از خطاهای اونا، دل کندن از دنیا، رحمان بودن و ستار بودن، صبور بودن و حمید بودن، سبحان بودن و عطیه بودن! بزگوار بودن و قانع بودن و...

آخ که چقدر لذت داره بندگی خدا کردن...

وگاهی بعضی هامون خودمون رو گم می کنیم ویادمون می ره که باید دنبال خودمون بگردیم، برا همینم هست که مأیوس می شیم و از تکرار ها خسته!

وگاهی چقدر فریب می خوریم و می شیم بازیچه ی این تکرارها...

بازهم باید چشمامون رو بشوییم و یه جور دیگه به این همه تکرار نگاه کنیم...

تو هر تکرار شدنی یه راه هست برای رسیدن به خود و خدا...

خدایا!

لحظه ای و آنی ما رو به حال خودمون وامگذار...

الهی آمین

یازهرا(س)  http://abd-e-bano.blogfa.com/